من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد براي بار دوم هم نگاه کرد (ويکتور هوگو)
-----------
هميشه وقتي يکي ازم مي پرسيد چند تا دوسم داري يه عدد بزرگ ميگفتم... ولي وقتي تو ازم پرسيدي چند تا دوسم داري گفتم : يکي !!! ميدوني چرا ؟چون قوي ترين و بزرگترين عدديه که ميشناسم ... دقت کردي که قشنگترين و عزيز ترين چيزاي دنيا هميشه يکين ؟ ماه يکيه ... خورشيد يکيه ... زمين يکيه ... خدا يکيه ... مادر يکيه ... پدر يکيه ... تو هم يکي هستي ... وسعت عشق من به تو هم يکيه ... پس اينو بدون از الان و تا هميشه : يکي دوستت دارم
---------
اگه تمام مگسهای دنيا دورت بچرخن حقته آخه خيلی انننننی..
--------
..يدم تو دهنت ؛ ازت ناراحت نيستما فقط خواستم مزه دهنت عوض شه
-------------
یک روز راننده تاکسی به مسافره که شبیه ژاپنی ها بوده میگه آقا ببخشید شما ژاپنی هستید اون میگه نه! بار دوم ازش مپرسه شما ژاپنی هستید بازم میگه نه! بار سوم بازم میپرسه یارو از کوره در میره میگه آره راننده تاکسی میگه به قیافت نمیاد
------------
اگه ديدي تو آسمون هيچ ستاره اي نيست ناراحت نشو خودم حاضرم تا صبح برات چشمک بزنم تا بشم تک ستاره ي دلت
----------
وقتي دهکده اي مي سوزد همه دودش را ميبينند اما وقتي قلبي مي سوزد کسي حتي شعله اش را نمي بيند
-------------
عشق چشمه آبي است اما كشنده، اگه نخوردي پس نخور ولي اگه خوردي نوش جانت.
----------------
يادت باشه وقتي كسي برات مي ميره اينقدر مرام داشته باشي كه سر قبرش گل ببري.
--------
تو گفتي از دلتنگي ام برايت بنويسم، اما فكرش را نكردي دفتر دلتنگي هايم در قلبت جا نمي گيرد
----------
می دونی ادما بین الف تا ی قرار دارند . بعضی ها مثل "ب" برات می میرند،مثل "د" دوستت دارند، مثل "ع" عاشقت می شوند، مثل "م" منتظر می مونند، تا یک روز مثل "ی" یارت بشن
-------
تاحالا شده عاشق بشي ولي دلت نخواد كه بدونه؟ تا حالا شده تموم شب گريه كني بدون اينكه بدوني چرا؟ دلت بخواد تا صبح بيدار بموني ولي بدوني به جايي نمي رسي؟ تا حالا شده رفتنشو تماشا كني ولي دلت نخواد كه بره؟ بعد آروم تو دلت بگي دوست دارم اما نخواي بدونه؟ تا حالا شده؟
-----------
يه اصفهاني تو خواب ميبينه به فقير 1000 تومان داده وقتي بلند ميشه ميگه: عجب كابوسي بود!!!!!!!
-----------
این همه خونی که دنیا در دل من می کند *** جای من هر کس که باشد ترک دنیا می کند
------
تو بهترين دوست خواهي بود حتي اگر سختي راه، چشمانت را از من دور كند. و بهترين خواهي بود حتي اگر طنين نفست به گوش من نرسد. ممنون دوست خوبم.
-----------
از ا. نژاد پرسیدند چرا قیمت همه کالاها بالا رفت و قیمت لبنیات پایین اومد. گفت: دیگه نمی خواستم نمی خوام پیش اون 17 میلیون گاوی که بهم رای دادند شرمنده بشم
---------
اون دنيا خدا نميپرسه مدل ماشينت چيه؟ ميپرسه چند تا پياده رو سوار كردي؟ (قابل توجه دختر خانومهايي كه نميدونن نيت پسرها الهيه
------------
اون دنيا خدا نميپرسه كارت سوختت چقدر استفاده شده بود، ميپرسه به چند نفر قرضش دادي تا بنزين بزنن (اين تن بميره بده ما بريم 2 ليتر بنزين بزنيم )
-------
به تركه ميگن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني ميگه: خفه شو من خودم زن دارم
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 9:6  توسط یزدان تنها
|
شکستن یک دل چقدر قدرت میخواست که پنداشتی تو قویترین بودی؟
--------
دکتر علي شريعتي: در عجبم از مردمي که خود زير شلاق ظلم و ستم زندگي مي کنند، و بر حسيني مي گريند که آزادانه زيست و آزادانه مرد
-----------
هیچ زمستانی ماندگار نیست حتی اگر همه شبهایش شب یلدا باشد
-------
اگر خواهی زحال من بدانی / بذار آتش کف دست تا بدانی
-----------
سر تو بزار رو شونه هام خوابت بگیره / جا خالی میدم بخوری زمین حالت بگیره
----------
فراموش نكن:قطاری كه از ریل خارج شده ممكن است آزاد باشد اما راه به جایی نخواهد برد!!
-------
انقدر درد درون را در دل خود ریختم. تا که عاقبت خود با درد هستی سوز خود آمیختم
----------
به قول مرحوم هويدا : در ايران آمار مثل مايوي دو تکه است ، همه چيز را نشان مي دهد بجز چيزهاي اصلي !
---------
بزرگترین متهم قلبی است که نمیداند برای چه می تپد
----------
افتخار در خشک کردن قطره اشک است نه در جاری کردن سیل خون
---------
دوست واقعی مانند تاکسی میمونه که تو روزای بارونی کمیاب میشه
---------
يه توپ دارم قل قليه موهاي سرت فر فريه اس ام اس جديد نداشتم سرت کلاه گذاشتم
--------
به تركه میگن «سلام» ....
میگه علیك سلام ......
.
.
.
.
.
.
.
.
چیه ؟
.
.
.
.
دیگه جواب سلام كه بلده
---------
آنگاه كه كاخ آرزوهای كسی را ویران می كنی، آنگاه كه شمع امید كسی را خاموش می كنی، آنگاه كه بنده ای را نادیده می انگاری ، آنگاه كه حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی، آنگاه كه خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ، می خواهم بدانم،دستانت را بسوی كدام آسمان دراز می كنی تا برای خوشبختی خودت دعا كنی؟
-----------
مردا 4 دستن:
Zz:زن ذلیل
Zsh:زن شهید
Zh:زن هلاک
Zzz:کسانی که زر میزنند که زن ذلیل نیستند
------------
کُشتی قزوینی: سر پا ندارد و در خاک دنبال می شه. هر کس که به پشت حریف برسه ۵ امتیاز می گیره و می تونه تا آخر همونجا بمونه
-------
هر گاه ديدي در اوج قدرت هستي به حباب فکر کن!
----------
ترکه داشته با یه خر فوتبال بازی می کرده، بهش می گن چرا با خر بازی می کنی؟
میگه همچین خرم نیست! دو-هیچ جلوه!!!
قیامت: من از این یکی بیشتر از بقیه خوشم اومد
----------
هيچ کس ويرانيم را حس نکرد... وسعت تنهائيم را حس نکرد... در ميان خنده هاي تلخ من... گريه پنهانيم را حس نکرد... در هجوم لحظه هاي بي کسي... درد بي کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پايانيم را حس نکرد
-----------------
درد من حصار برکه نيست، درد زيستن با ماهياني است که فکر دريا به ذهنشان خطور نکرده!
قیامت: اين خيلي حرف توشه هااااااااا
--------
امروز، روز جانبازه روزت مبارک ! ای جانباز عشق
-----------
سلام.
من الان بالای يه برج وايسادم شوخی هم ندارم.
اگه بدونم دوستم نداری همين الان از همين بالا با آسانسور ميام پايين !
-------------
وفای بی وفایان کرده پیرم ، برم یار وفاداری بگیرم ، اگر یار وفاداری نگیرم ، سر قبر وفاداران بمیرم.
--------
گفتمش دل می خری؟! پرسید چند؟!
گفتمش دل مال تو تنها بخند.
خنده کرد و دل زدستانم ربود.
تا به خود باز آمدم او رفته بود.
دل زدستش روی خاک افتاده بود.
جای پایش روی دل جا مانده بود
-------
ترس از عشق، ترس از زندگي است، آنان كه از عشق مي گريزند، مردگاني بيش نيستند.
برتراند راسل
----------
سه راه براي پولدار شدن وجود دارد:
يا بابات برات پول در بياره
يا باباي مردم رو براي پول دربياري
يا بابات دربياد تا پول دربياري
-----------
با خيلي از زنها مي توان خوابيد ولي تعداد کمي از زنها هستند که مي توان با آنها بيدار ماند ... برتراند راسل
-----------
در ادامه ی جشنواره ی بزرگ ایرانسل
دمپایی پاره بیار - ایرانسل ببر
--------
تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن آسانتر است، تحمل اندوه از گدايي شادي راحتتر است. بهتر است انسان بميرد تا به گدايي زندگي برخيزد
----------
حامد کرزاي در مراسم استقبال از احمدي نژاد: ها، چارشنبه، تو بسيار نيرنگ باز هستي! چگونه خود را بر جاي يک ايراني جا زده اي؟
-----------
ما نفهميديم بالاخره عقل نباشه جان در عذابه، يا عقل سالم در بدن سالم؟
--------------
فرهنگستان لغت اعلام كرده: از اين به بعد به جاي واژه زشت و زننده «زن خراب» از واژه شيك و باكلاس «بانوي همگاني» استفاده نماييد
---------
حالا که پول نفت سر سفرها مون هست همون رو بخوریم و خدا رو شکر کنیم دیگه چه کار به بنزین داریم اصلا بنزین ندن . ما ایرانی ها که همه چیز می سازیم ( داروی ایدز - داروی سرطان - نیروگاه هسته ای ....) خوب یک ماشین هم میسازیم که با صلوات کار کنه . اینجوری هم پول بنزین نمیدیم هم پاداش اخروی میگیریم
---------
پسره به دختره ميگه : چقدر امشب خوش بگذره ، سه تا بليط سينما گرفتم ! دختره ميگه : چرا سه تا ؟ من و تو که 2 نفر بيشتر نيستيم ؟ پسره ميگه : نه ، سه تا بليط گرفتم واسه بابا و مامان و داداشت
---------
گر نمیتوانی شاهراه باشی، کوره راه باش. اگر نمیتوانی خورشید باشی، ستاره باش. کمیت نشانگر پیروزی یا ناکامی تو نیست........... بهترین هر انچه هستی باش
---------------
قلبم در اوج شکستن ايمان اورد به تو.... و اعتماد کرد به صافي قلب و تقدس نگاه تو...... اعتمادم را نشکن مهربانم..... همين نوشتن و گفتن من يعني عشق.
-------
گل سرخ: عشق آتشین مرا بپذیر گل اطلسی: نمی دانم مرا دوست داری یا نه؟ گل شب بو: در شب مهتاب رویت را می بوسم گل محمدی: تو را از صمیم قلب می پرستم گل بنفشه: همیشه به یاد من باش گل میمون: یک بوسه می خواهم نه بیشتر گل مینا: بی وفا به دلداده خود رحم نکردی؟ گل یاسمن: فداکاری در راه عشق خوشبختی می آورد گل لاله: تو دل مرا غم زده می خواهی گل عباسی: تو سرچشمه امید و آرزوهای منی................
--------
استكان از دستم افتاد شكست... پدرم ناراحت شد... مادرم حرص خورد... برادرم گفت قشنگ بود... خواهرم گفت مال من بود... اما وقتی قلبم شكست هیچ كس چیزی نگفت! بمیرم ای دل كه بی صدا شكستی...
---------
پلهاي پشت سرت را خراب نكن، متعجب خواهي شد اگر بداني كه بارها ناچار خواهي بود از همان رودخانه عبور كني.................
---------
هرکه سه بار از تو خشمگین شد و حرف زشتی نزد با او طرح دوستی افکن. امام صادق (عليه السلام)
-------
عاشق هرکس شدم او شد نصيب ديگري ... دل به هرکس دادم او هم زد به قلبم خنجري ... من سخاوت ديده ام دل را به هرکس مي دهم ... شرم دارم پس بگيرم آنچه را بخشيده ام.............
---------
يكي گفت : مادرم را ميفروشم . گفتند : كه چطور مادرت را ميفروشي ؟ گفت : قيمتي ميگم كه نخرند
--------------
پیر زنه تو تاكسی بوده یهو یه گوز میده. برای اینكه بفهمه كه راننده متوجه شده یا نه میگه: عجب بنزین هم كمیاب شده. راننده تاكسی هم میگه به گوزت :))
----------
123+5+9+6487+156-269.365+57.......................
.
.
.
.
.
.
هرجور حساب میکنم آدم بشو نیستی!
--------
به ترکه میگن اسهال رو تعریف کن میگه خلاصه بگم : گوزیدی ریدی !!
---------
به قزوينيه ميگن: كدوم يكي از آرزوهات از همه بزرگتره؟ ميگه: باسن رضازاده
---------
ترکه لب دریا همش داد میزد آفرین، ما شالا .... ،ازش میپرسن چه کار میکنی؟ میگه :پسرم 1 ساعته رفته زیر آب هنوز بر نگشته ...عجب نفسی داره ها
--------
عشق كليد شهر قلب است. به شرط آن كه قفل دلت هرز نباشد كه با هر كليدي باز شود
-----------
پروانه امشب پر مزن اندر حريم يار من
شايد صداي پرپرت از خواب بيدارش كند ...
--------------
نور مهتاب برای عاشق شدن خیلی ایده آل است فقط ایرادش این است که ممکن است فردا در زیر نور آفتاب از انتخاب مهتابیت نادم شوی.
----------
غربت را نبايد در الفباي شهر غريب جستجو كرد همين كه عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت، تو غريبي
----------------
يه قصه بگم که بخوابی!
يه روز عشق و ديوونگی و فوضولی قايم موشک بازی می کردن
عشق پشت بوته ی گل سرخ قايم شده بود که فوضولی جای عشق و به ديوونگی لو ميده .
ديوونگی يه شاخه فرو کرد تو بوته ی گل سرخ و عشق کور شد .
و از اون روز به ديوونگی شد عصای دست عشق
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 9:4  توسط یزدان تنها
|
۱)طوجه طوجه: عاموظش علفبا ضبان فارصی سد در سد تزمینی, جلصه عول رایگام
.............................................................................
۲)پسر نوح با بدان بنشست
.
.
.
.
.
حالا برو خونه زندگیشو ببین: ویلا, پرادو, N95 , جنیفر . . .
................................................................................
۳)یه ضرب المثل چینی میگه:
# & * ~
" \ ? ( ,
} $ % ^
فهمیدی؟
.
.
.
.
.
پند بگیر
................................................................
۳)معنی علامت های مختلف:
@ دورت بگردم
? گوشم با شماست
+ حواسم جمعته
# اسیرتم
$ همه هستیمی
W تاج سرمی
V ۸ V ۸ پایین بری بالا بری دوست دارم
..................................................................
۴)شماره کفشتو بده تا بزنم رو پیشونیم همه بدونن خاک پاتیم
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:47  توسط یزدان تنها
|
يه روز وقتي به گل نيلوفر نگاه مي کردم
ترس تموم وجودمو برداشت که شايد
منم يه روزمثل گل نيلوفر تنها بشم!
سريع از کنار مرداب دور شدم.
حالا وقتي که مي بينم خودم مرداب شدم
دنبال يه گل نيلوفر مي گردم که از تنهايي نميرم
و حالا مي فهمم ... گل نيلوفر مغرور نيست
اون خودشو وقف مرداب کرده...
......................................................
دل من باز گريست،
قلب من باز ترك خورد و شكست،
باز هنگام سفر بود و من از چشمانت مي خواندم
كه به آساني از اين شهر سفر خواهي كرد،
و از اين عشق گذر خواهي كرد،
ونخواهي فهميد،
بي تو اين باغ پر از پاييز است
.....................................................
زندگي دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ، يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر همسفر سختي هاست ،
چشم تا باز کنيم عمرمان مي گذرد...
ما همه همسفريم
.........................................................
سعي كن تنها باشي:
زيرا تنها بدنيا آمده اي و تنها از دنيا خواهي رفت.
بگذار عظمت عشق را درك نكني:
زيرا آنقدر عظيم است كه تو را نابود خواهد كرد.
بگذار خانه ي عشقت خالي از وجود باشد:
زيرا اگر عشقي در آن منزل كند
به ويرانه هاي آن هم رحم نخواهد كرد.
اما اگر عاشق شدي:
سعي كن تنها يك نفر را دوست داشته باشي
...................................................
زيباترين تصويري که در زندگانيم ديدم
نگاه عاشقانه و معصومانه تو بود.
زيبــــــاترين سخني که شنيدم
سکوت دوست داشتني توبود.
زيبــــــــــاترين احساساتم گفتن دوست داشتن تو بود.
زيــــــــباترين انتظار زندگيم حسرت ديدار توبود.
زيباترين لحظه زندگيم لحظه با تو بودن بود.
زيبــــــاترين هديه عمرم محبت توبود .
زيباترين تنهاييم گريه براي توبود .
زيباترين اعترافم عشق توبود .
...................................................................
اگه می دونستی قطره ی بارون
وقت دورشدن از ابرا چه حسی داشت "
اگه می دونستی یه بندر
وقت رفتن کشتیها چه تنها میشه "
اگه می دونستی درخت کاج
وقت پر کشیدن پرنده ها چه غمگین میشه "
اگه می دونستی که رفتنت
چه آتشی بر جانم کشید
این قدر راحت نمی گفتی : خداحافظ
............................................................
زندگي سخت نيست ما سخت ميکنيم.
دلها تنگ نيست ما تنگش مي کنيم.
عشق قشنگ نيست ما رنگش مي کنيم.
دله هيچکس بد نيست ما سنگش مي کنيم.
..............................................................
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:39  توسط یزدان تنها
|
عشق تو برام زیباتر از زیبایی و با شکوه تر از هر منظره می باشد
تو دنیای ناشناخته ای هستی که فقط من آنرا کشف کرده ام
به اندازه ی همه دنیا دوستت دارم به میزان همه ی پرستش کنندگان می پرستمت به حد تمام ستایش گران ستایشت ما کنم
اگر در راه عشق تو وجودم را به هزاران تکه تقسیم کنند
هر تکه ی آن با صدای بلند فریاد خواهد زد
تو را دوست دارم تو را ..............
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 22:34  توسط یزدان تنها
|
شنبه روز بدی بود.
روز بی حوصلگی
وقت خوبی که می شد غزلی تازه بگی.
ظهر یکشنبه ی من
جدول نیمه تموم
همه خونه هاش سیاه
رویه خونه جغد شوم
صفحه ی کهنه ی یادداشتهای من
گفت دوشنبه روز میلاد منه
اما شعر تو میگه که چشم من
توو نخ ابر که بارون بزنه
اخ اگه بارون بزنه
اخ اگه بارون بزنه
غروب سه شنبه خاکستری بود.
همه انگار نوک کوه رفته بودن
به خودم هی زدم از اینجا برو
اما موش خورده شناسنامه ی من
عصر چهارشنبه ی من
هه عصر خوشبختی ما
فصل گندیدن من
قصل جون سختی ما
روز پنجشنبه ی اومد
مثل سقائک پیر
روو نوکش یه چیکه اب
گفت به من بگیر بگیر
جمعه حرف تازه ای برام نداشت
هرچی بود بیشتر از اینا گفته بودش.
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:18  توسط یزدان تنها
|
ما آدما گاهي وقتا دنبال يه بهانه ايم براي درددل با خدا نمي دونم چرا؟ با اينكه ميدونيم باري تعالي سميع عليم آگاه
و شنواست به اونچه كه بندهاش انجام ميدن
با اين حال دنبال يه فرصتيم يه اشاره انگار منتظر يه دعوتيم
شايد حالا وقتش رسيده... خدا دعوتمون كرده به مهمونيش !...ما هممون هم دعوتيم نبايد فرصت رو از دست
بديم... نبايد ...ديگه تعلل بسه ... ماه رمضون (ماه شعبان كه داره مي گذره و رجب كه گذشت) از اون
فرصتهايي كه من اسمش رو فرصت طلايي مي زارم ... چون نمي دونم باز فردايي هست؟؟
( يكي از بزرگان مي گه واسه اين دنيا طوري تلاش كنين كه انگار واسه هميشه هست و براي آخرت جوري
زحمت بكشين كه انگار همين حالا مرگتون فرا مي رسه)
انگار اين از همون بهانه هاست براي جدا شدن ... براي دل كندن ... بري تنها شدن ... براي خدايي شدن شايد
((اگر مي دانستيد كه خدا چگونه عاشقانه منتظر شماست تا پاي از گناه بيرون نهيد و به سوي او رويد ... بند بند
وجودتان از هم مي گسست... و نفستان در سينه حبس مي شد ...و ديوانه وار به سويش مي شتافتيد
+
نوشته شده در شنبه دهم شهریور 1386ساعت 12:12  توسط یزدان تنها
|
امروز ياد گلدوناي شمعدوني مون افتادم . هميشه برگهاشون زرد بود.يه روزايي فكر مي كرديم واسه اينه كه توي زل آفتابند. مادر ميذاشتشون توي سايه . توفيري نداشت.
يه روزايي فكر مي كرديم واسه اينه كه زيادي بهشون آب ميديم ، اونوقت يه روز درميون بهشون آب مي داديم ، باز هم توفيري نمي كرد .خلاصه حسرت به دل مونديم اين گلهاي شمعدوني يه روز بهمون لبخند بزنن.
مادر مي گفت" مثل تو مي مونن" منظورش به من بود ، مي گفت خلقت هيچ وقت خوش نيست . راست مي گفت ، سخت بودم . يه بار ، يعني اولين بار هم تو همين رو گفتي : " چقدر سختي؟" اون روزا فكر مي كردم اين يه جور تعريفه، اما اي كاش واسه خاطر تو نرم نمي شدم، كاش همونقدر سخت مي موندم. آدماي سخت ديرتر مي شكنند.
امروز ياد گلدوناي شمعدوني مون افتادم ، خانوم جون مي گفت : " وقتي داري بهشو ن ميرسي نگاهشون كن ، باهاشون حرف بزن ، اونوقت مي بيني ، يه برگش هم زرد نمي مونه..."
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:14  توسط یزدان تنها
|
ميدوني الان دلم چي مي خواست ؟ هفده ساله بودم كاش. نميدونم توي حال و روزم چه فرقي مي كرد فقط الان دوست داشتم هفده ساله بودم.
امشب از همه دنيا فقط به خودم فكر مي كنم . به روزهايي كه گذشت ، روزهايي كه در راهند و من چقدر از همه چيز مي ترسم . من از تو هم مي ترسيدم كه با همه فرق داشتي يا نه بذار جمله ام رو درست كنم : از تو كه فكر مي كردم با همه فرق داري مي ترسيدم. ميدوني چرا؟ مي ترسيدم بري ، بري واسه هميشه و من ديگه هيچ كسي رو به خوبي تو نشناسم . حق داري بخندي ، الان همه دنيا حق دارن با صداي بلند به من و فكرام بخندن ...
امشب من حق دارم آرزو كنم ، درست مثل هر شب، ولي امشب احتمال برآورده شدنش خيلي زياده. نكنه انتظار داري آرزوهامو بهت بگم ؟ نه ! اين پسره ديگه هفده ساله نيست.
تو توي هيچكدوم از آرزوهام نيستي...........
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم شهریور 1386ساعت 10:10  توسط یزدان تنها
|
رفتن به دانشگاه آزاد فرصتهاي درخشاني رو در مسير زندگي در اختيار من
قرار داد که ذکر چند تايي از اونها خالي از لطف نيست. اگر به دانشگاه آزاد بريد...
?ـ خوش تيپ بودن را تجربه ميکنيد

?ـ با فنون و رموز دوي صحرانوردي به صورت کاملا حرفه اي آشنا ميشويد

?ـ مهارت و قدرت شما براي جايگيري در فضاهاي اندک افزايش مي يابد

?ـ لذت همصحبتي با ساير موجودات زنده و دستگيري از ايشان را تجربه
خواهيد کرد

?ـ و در صورت مونث بودن ميتونيد مطمئن باشيد که مسئولين دانشگاه از
طرق مختلف از حقوق شما در برابر جانوران موذي موجود درفضاي دانشگاه
دفاع خواهند کرد :
ـ جداسازي ورودي دانشگاه و فضاهاي عمومي

ـ نمونه يک جانور کاملا موذي

ـ نشاندن پسرها در رديف جلو براي ممانعت از رويت شدن خواهران دانشجو
توسط ايشان

ـ تعيين افرادي صاحب صلاحييت براي گوشزد کردن نکاتي که ممکن است
به تحريک برادران دانشجو منجر شود

?ـشاهکارهاي ادبي ايران به صورت کاملا عملي و تجربي به شما آموزش
داده خواهد شد. اين جلسه: هفت خوان رستم

خوب اگر هم خداي نکرئه در فضاي باز اين دانشگاه به بعضي دانشجو نماها
فشار بياد بالاخره يک جايي خودشونو خالي ميکنن ديگه...

خوب حالا من هر چي ميگم بيايد دانشگاه آ زاد خوش ميگذره بگيد نه!
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:51  توسط یزدان تنها
|
خورشید گفتم : گرمی ات را به من بده تا به تو بدهم ، گفت :دستانش گرمای مرا دارند.
به آسمان گفتم : پاکی ات را به من بده ، گفت : چشمانش پاکی مرا دارند .
از دشت سبزی زندگی اش را خواستم ، گفت زندگیت سبز تر اوست .
از دریا بزرگی و آرامشش را خواستم ، گفت : قلبت به اندازه اقیانوس است و آرامشت نیز.
از ما تابندگی صورتش را خواستم ، گفت : وقتی نگاهش می کنم خجل میشوم .
به فکر فرو رفتم من در اقبال دستان گرمت ، چشمان پلکت ، سبزی زندگیت ، بزرگی و آرامش قلبت و صورت
ماهت هیچ ندارم که به تو هدیه کنم جز ....
این ... بگیر نترس ، می تپید برای تو و من چیزی ندارم جز قلبم
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:50  توسط یزدان تنها
|
هنگامی که اندوه من به دنیا آمد از او پرستاری کردم و با مهر و ملاطفت نگاهش داشتم.
اندوه من مانند همه چیزهای زنده بالا گرفت و نیرومند و زیبا شد، و سرشار از شادی های شگرف.
من و اندوهم به یکدیگر مهر می ورزیدیم، و جهان گرداگردمان را هم دوست می داشتیم، زیرا که اندوه دل مهربانی داشت و دل من هم از اندوه مهربان شده بود.
هر گاه من و اندوهم با هم سخن می گفتیم، روز هامان پرواز می کردند و شب هامان آکنده از رویا بودند، زیرا که اندوه زبان گویایی داشت، و زبان من هم از اندوه گویا شده بود.
هر گاه من واندوهم با هم آواز می خواندیم، همسایگان ما کنار پنجره هاشان می نشستند و گوش می دادند، زیرا که آوازهای ما مانند دریا ژرف بود و آهنگ هامان پر از یادهای شگفت.
هر گاه من و اندوهم با هم راه می رفتیم، مردمان ما را با چشمان مهربان می نگریستند و با کلمات بسیار شیرین با هم نجوا می کردند. بودند کسانی که از دیدن ما غبطه می خوردند.، زیرا که اندوه چیز گرانمایه ای بود و من از داشتن او سر فراز بودم.
ولی اندوه من مرد، چنان که همه چیزهای زنده می میرند، و من تنها مانده ام که با خود سخن بگویم و با خود بیندیشم.
اکنون هر گاه سخن می گویم سخنانم به گوشم سنگین می آیند.
هر گاه آواز می خوانم همسایگانم برای شنیدن نمی آیند.
هرگاه در کوچه راه می روم کسی به من نگاه نمی کند.
فقط در خواب صداهایی می شنوم که با دل سوزی می گویند : ببینید، این خفته همان مردی ست که اندوهش مرده است.
+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 16:46  توسط یزدان تنها
|
ولادت با سعادت حضرت علی (ع) و روز
پدر به تمامی مسلمانان ، شیعیان و
پدرهای دوست داشتنی دنیا مبارک باد

+
نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386ساعت 0:1  توسط یزدان تنها
|
|
|
|
دلم میخواد داد بزنم، دلم می خواد به همه ی دنیا و آدمای اسیر این دنیا ناسزا بگم، دلم می خواد همه بدونن که هرکی از راه رسید قلبمو لگد کرد، هرکه دستشو تو دستم گذاشت فردا بهم پشت کرد و هرکه گفت دوست دارم نابودم کرد. خدایـــــا آخه چرا پشت هر ستاره آسمون که هر شب بهم چشمک میزنه یه عالمه دروغ و نیرنگه چرا آدما دوست دارن با دل بقیه بازی کنند مگه خودشون دل تو سینه ندارن . خدایا ازت میخوام که کاری کنی که هر کسی که دلش مثل من شکسته روزی بتونه خوشبخت بشه خدایا من کسی رو نفرین نمی کنم چون دوست ندارم مثل اون کسی که دلمو شکست پست بشم فقط یک آرزو براش می کنم و اونم اینه که خودت کمکش کنی تا اسیر شیطان نباشه و نجات پیدا کنه.
« خدایـــــا خودت دستامو بگیرو راهنمایم کن که تو بهترین راهنمایی » |
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 11:49  توسط یزدان تنها
|
با سلام خدمت دوستان گلم
امروز تولدمه ولی کسی نیست که بهم تبریک بگه
یا بگه بیا بیرون کارت دارم
بعد یواشکی یه کادویی یا حتی یه شاخه گل بهم بده
امسال خیلی تنهام
خیلی
روزگار چقدر بی وفاست
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:1  توسط یزدان تنها
|
با سلام خدمت دوستان گلم
امروز تولدمه ولی کسی نیست که بهم تبریک بگه
یا بگه بیا بیرون کارت دارم
بعد یواشکی یه کادویی یا حتی یه شاخه گل بهم بده
امسال خیلی تنهام
خیلی
روزگار چقدر بی وفاست
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:1  توسط یزدان تنها
|
با سلام خدمت دوستان گلم
امروز تولدمه ولی کسی نیست که بهم تبریک بگه
یا بگه بیا بیرون کارت دارم
بعد یواشکی یه کادویی یا حتی یه شاخه گل بهم بده
امسال خیلی تنهام
خیلی
روزگار چقدر بی وفاست
+
نوشته شده در چهارشنبه سوم مرداد 1386ساعت 9:1  توسط یزدان تنها
|
دوباره یاد دستهای گرم تو
گریه را به چشم من روانه ساخت
باز شوق کودکانه بال و پر گرفت
باز قلب من برای تو ترانه ساخت
باز از شکوه عشق تو دلم گرفت
من پر از قصه های با تو بودنم
پر ز خواهشم نرو که یک کویر
خشک و بی کس است این هوای شعر سرودنم
من عشق را به نامت آغاز کرده ام!
من کجا ز یاد تو سفر کنم؟
تو خود منی، چه طور می شود که من
از تو و از خیال تو حذر کنم؟
ماه آسمان من نرو که شب
صد ستاره می خرم برای تو
یک نفس بمان که عاشقم هنوز هم
می تپد دل من از برای تو
مثل گل شکفتی از وجود من
پاره ی تنی،عزیز دل،باغ آرزو
گرچه از تو هزار شعر گفته ام
باز در پی واژه ام به جستجو...
من عشق را در چشم های تو دیده ام
تا فراسوی عادتت دویده ام
خوب گفته ام،شعر من کویر بود
با تو اما چه زود به دریا رسیده ام
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 16:57  توسط یزدان تنها
|
...كوله پشتياش را برداشت و راه افتاد.
رفت كه دنبال خدا بگردد؛
و گفت: تا كولهام از خدا پر نشود برنخواهم گشت.
نهالي رنجور و كوچك كنار راه ايستاده بود.
مسافر با خندهاي رو به درخت گفت:
چه تلخ است كنار جاده بودن و نرفتن؛
و درخت زير لب گفت:
ولي تلخ تر آن است كه بروي و بي ره آورد برگردي.
كاش ميدانستي آنچه در جستوجوي آني، همينجاست.
مسافر رفت و گفت:
يك درخت از راه چه ميداند، پاهايش در گِل است،
او هيچگاه لذت جستوجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه درخت گفت:
اما من جستوجو را از خود آغاز كردهام
و سفرم را كسي نخواهد ديد؛
جز آن كه بايد.
مسافر رفت و كولهاش سنگين بود.
هزار سال گذشت،
هزار سالِ پر خم و پيچ،
هزار سالِ بالا و پست.
مسافر بازگشت.
رنجور و نااميد.
خدا را نيافته بود،
اما غرورش را گم كرده بود . به ابتداي جاده رسيد.
جادهاي كه روزي از آن آغاز كرده بود.
درختي هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده بود.
زير سايهاش نشست تا لختي بياسايد.
مسافر درخت را به ياد نياورد.
اما درخت او را ميشناخت.
درخت گفت:
سلام مسافر، در كولهات چه داري، مرا هم ميهمان كن.
مسافر گفت:
بالا بلند تنومندم، شرمندهام، كولهام خالي است و هيچ چيز ندارم.
درخت گفت:
چه خوب، وقتي هيچ چيز نداري، همه چيز داري.
اما آن روز كه ميرفتي،
در
كولهات همه چيز داشتي،
غرور كمترينش بود، جاده آن را از تو گرفت.
حالا در كولهات جا براي خدا هست.
و قدري از حقيقت را در كوله مسافر ريخت.
دستهاي مسافر از اشراق پر شد
و چشمهايش از حيرت درخشيد و گفت:
هزار سال رفتم و پيدا نكردم و تو نرفتهاي، اين همه يافتي!
درخت گفت:
زيرا تو در جاده رفتي و من در خودم.
و پيمودن خود، دشوارتر از پيمودن جادههاست.
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 21:19  توسط یزدان تنها
|
حلقه
دخترک خنده کنان گفت که چیست
راز این حلقه زر
راز این حلقه که انگشت مرا
این چنین تنگ گرفته است به بر
راز این حلقه که در چهره او
اینهمه تابش و رخشندگی است
مرد حیران شد و گفت
حلقه خوشبختی است حلقه زندگی است
همه گفتند : مبارک باشد
دخترک گفت : دریغا که مرا
باز در معنی آن شک باشد
سالها رفت و شبی
زنی افسرده نظر کرد بر آن حلقه زر
دید در نقش فروزنده او
روزهایی که به امید وفای شوهر
به هدر رفته هدر
زن پریشان شد و نالید که وای
وای این حلقه که در چهره او
باز هم تابش و رخشندگی است
حلقه بردگی و بندگی است
+
نوشته شده در دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 21:18  توسط یزدان تنها
|
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:23  توسط یزدان تنها
|
وقتی گلدون خونمون شکست !!
پدرم گفت: قسمت این بود...
مادرم گفت:هیف شد...
خواهرم گفت: قشنگ بود...
داداشم گفت : کاش دوتا داشتیم......
اما وقتی دل من شکست کسی به فکرش نبود..
*******************************************
آنکه میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند
*******************************************
گفتم دوستت دارم نگاهي به من کرد و گفت:چند تا؟ دستام رو بالا |آوردم و تمام انگشتهاي دستمو نشونش دادم اما اون به کف دستام نگاه مي کرد که خالي بود.
*******************************************
دوستت داشتم ...يادت هست ؟ ...گفتم دوستت دارم ...و تو گفتي كوچكي براي دوست داشتن ....رفتم تا بزرگ شوم ...اما انقدر بزرگ شدم كه يادم رفت دوستت داشتم.
*******************************************
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:5  توسط یزدان تنها
|

بعد از آن دیوانگی ها ای دریغ
باورم ناید که عاقل گشته ام
گوئیا او مرده در من کاین چنین
خسته و خاموش و باطل گشته ام
هر دم از آئینه می پرسم ملول
چیستم دیگر، به چشمت چیستم؟
لیک در آئینه می بینم که وای
سایه ای هم زآنچه بودم نیستم!
همچو آن رقاصه ی هندو باز
پای می کوبم ولی بر گور خویش
وه که با صد حسرت این ویرانه را
روشنی بخشیده ام از نور خویش
ره نمی جویم بسوی شهر روز
بیگمان در قعر گوری خفته ام
گوهری دارم ولی آنرا ز بیم
در دل مردابها بنهفته ام
می روم اما نمی پرسم ز خویش
ره کجا؟ منزل کجا؟ مقصود چیست؟
بوسه می بخشم ولی خود غافلم
او که چون در من مرد، ناگه هر چه بود
در نگاهم حالتی دیگر گرفت
گوئیا شب با دو دست سرد خویش
روح بیتاب مرا دربر گرفت
آه، آری این منم! اما چه سود
او که در من بود، دیگر نیست، نیست
می خروشم زیر لب دیوانه وار
او که در من بود، آخر کیست، کیست؟؟؟؟
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:2  توسط یزدان تنها
|
من پذيرفتم شكست خويش را
پند هاي عقل دور انديش را
من پذیرفتم كه عشق افسانه است
اين دل درد آسا ديوانه است
ميروم از رفتنم دل شاد باش
از عذاب ديدنم آزاد باش
گرچه تو تنها تر از من مي شوي
آرزو دارم ولي عاشق شوي
آرزو دارم بفهمي درد را
تندي بر خورد هاي سرد را
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:1  توسط یزدان تنها
|
مداد رنگي ها مشغول بودند...به جز مداد سفيد...هيچ کسي به او کار
نميداد...همه مي گفتند:{تو به هيچ دردي نمي خوري}...
يک شب که مداد رنگي ها...توي سياهي کاغذ گم شده بودند...
مداد سفيد تا صبح کار کرد...ماه کشيد...مهتاب کشيد...
و آنقدر ستاره کشيد که کوچک وکوچک و کوچک تر شد...
صبح توي جعبه ي مداد رنگي...جاي خالي او...
با هيچ رنگي پر نشد
+
نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر 1386ساعت 8:0  توسط یزدان تنها
|
می دونید چرا با مریم تموم کردم
این دختر به ظاهر پاکو توی ماشین یه آقا پسر دیگه دیدم
واقعا" بعضی ها چقدر میتونن کسافت باشن
فقط می خواستم که سو ء تفاهم نشه
من بهش وفادار بودم ولی اون عوضی بهم خیانت کرد
+
نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم تیر 1386ساعت 17:0  توسط یزدان تنها
|
با سلام دیگه منم نمیام
ممنونم از دوستانی که توی این مدت ما رو مورد لطف قرار دادن
منم مریم منم دیگه حوصله ندارم
از همه دوستانم خدا حافظی میکنم و برای همشون آرزوی خوشبختی میکنم
خدا حافظ همین حالا
+
نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد 1386ساعت 13:42  توسط یزدان تنها
|





با سلام به همه ي دوستان. به اطلاعتون مي خواستم برسونم از اين به بعد فقط من
(مريم ) اين وبلاگو ادامه مي دم 




مطمئنم مدت زيادي طول نخواهد كشيد كه منم از شما دوستان خوب خداحا فظي كنم.
آقا يزدان از همه ي شما به خاطر تمام محببتاتون تشكر كردند .

و منم از شما ها مي خوام براي خوشبختيش و موفقيتش دعا كنيد..gif)
.gif)
.gif)
بازم از همتون ممنونم.اميدوارم هميشه شاد و سربلند و پيروز باشيد.





+
نوشته شده در پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 18:39  توسط یزدان تنها
|
دانی از زندگی چی می خواهم
من تو باشم، تو ، همه وجود تو ، پای تا سر تو
زندگی گر هزار باره بود
بار ديگر تو ، بار ديگر تو
پر از نياز عشقم که انتها ندارم
تو اين هجوم ترديد يه اشنا ندارم
عشق من اين طلسمه تا به کی جدا بمونيم
بشکنيم اين طلسمو چرا بی صدا بمونيم
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 10:1  توسط یزدان تنها
|
+
نوشته شده در چهارشنبه نهم خرداد 1386ساعت 9:59  توسط یزدان تنها
|